رویارویی مستکبران زمانه ما با اسلام بدون شک با پیروزی اسلام به پایان خواهد رسید.

سیاسی - تحلیل اخبار روز

تبلیغات در سایت ما
تبلیغات در سایت ما تبلیغات در سایت ما

تبلیغات سایت

سید جلال شرمنده ام ...

برای شادی روحش صلوات .
سردار شهید سید جلال حبیب‌الله‌پور از رزمندگان لشکر عملیاتی 25 کربلای مازندران روز دوشنبه 31 فروردین‌ماه 1394 در نبرد با پیروان اسلام آمریکایی در سوریه میدان دفاع از حرم بانوی مقاومت، حضرت زینب کبری (س)، بال در بال ملائک پر گشود.

سیدجلال قرار بود، پنجشنبه ـ سوم اردیبهشت‌ماه ـ 1394 برای شرکت در جشن عروسی پسرش سید علی به ایران بازگردد اما قبل از دیدن دامادی پسرش عنوان پانصد و چهل و چهارمین شهید شهرستان بابلسر را به خود اختصاص داد.

فرزند یکی از قربانیان فاجعه‌ی منا: «عزّت» خود را مدیون «اقتدار ولایی» هستیم نه «دیپلماسی التماس»

محمدجواد اخوان فرزند یکی از قربانیان فاجعه اخیر در مناست. پدر او «مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج شیخ محمدصادق اخوان» در این سفر جان خود را از دست داد.
محمدجواد در دلنوشته‌ای به محضر رهبر انقلاب، مطالبی را بیان کرده است:
«عرض سپاس ویژه این کمترین و دیگر بازماندگان از حضرت‌عالی آن است که در این زمانه حساس، صلابت و اقتدار برخاسته از صولت حیدری‌تان، بازیچه‌های دست دشمن را به عقب راند و می‌دانیم که این «عزّت» خود را مدیون «اقتدار ولایی» خود هستیم نه «دیپلماسی التماس». یک هفته‌ سرنوشت‌سازی که ابدان مطهر این عزیزان پاکباخته در صحرای حجاز در سردخانه‌ها و کانتینرها رها شده بود «دیپلماسی التماس» مشغول مصافحه با شیطان بزرگ بود و التماس از «امیرک»هایی که روزی تاج‌وتخت خود را در قمار احمقانه در حمایت از صدام حسین ملعون باختند!
بگذار عده‌ای خوش‌خیالانه وانمود کنند که این «دیپلماسی التماس» بوده است که «عزت و شرف ملت ایران» را حفظ کرده است اما تاریخ گواهی خواهد داد که آن دو جمله از زبان ولی امر مسلمین جهان خارج شد و از «عکس‌العمل سخت و خشن» سخن به میان آمد، ورق را برگرداند.»

تیراندازی مرگبار در زندان

تیراندازی مرگبار در زندان

تیراندازی مرگبار در زندان
به گزارش روابط عمومی سازمان زندان‌ها، سحرگاه امروز و دقایقی بعد از اذان صبح یکی از سربازان وظیفه زندان آباده در پی علت نامعلومی اقدام به تیراندازی نمود که متاسفانه در پی این حادثه پاسیار نوذر احمدی و چهار نفر از سربازان وظیفه به نام های حسن حیدری، عرفان محمدی، صادق زنگنه و عرفان طباطبایی جان خود را از دست دادند.
سرویس اجتماعی فردا: به گزارش روابط عمومی سازمان زندان‌ها، سحرگاه امروز و دقایقی بعد از اذان صبح یکی از سربازان وظیفه زندان آباده در پی علت نامعلومی اقدام به تیراندازی نمود که متاسفانه در پی این حادثه پاسیار نوذر احمدی و چهار نفر از سربازان وظیفه به نام های حسن حیدری، عرفان محمدی، صادق زنگنه و عرفان طباطبایی جان خود را از دست دادند.
 
هنوز انگیزه ضارب از این اقدام جنون آمیز مشخص نیست و تحقیقات در این زمینه ادامه دارد.
 
سرباز ضارب بلافاصله توسط مسئولین زندان دستگیر و جهت تحقیقات و بررسی علل حادثه در اختیار مقامات قضایی قرار گرفت.
 
همچنین تیمی از سوی سازمان زندان‌ها جهت پیگیری موضوع به محل حادثه اعزام گردیده است.

جزئیات تیراندازی مرگبار در زندان آباده

محمدرضا زارع رئیس شورای تامین شهرستان آباده گفت: یکی از سربازان یگان حفاظت زندان با شلیک به‌ عوامل یگان، پنج نفر را کشت و یک نفر را مجروح کرد.
 
زارع افزود: صبح امروز و در حالی که عوامل یگان حفاظت زندان در حال ورزش صبحگاهی بوده‌اند، سربازی که در یکی از برج‌های مراقبت مشغول نگهبانی بود، شروع به تیراندازی کرد و افسر نگهبان و چهار سرباز وظیفه را کشت و یک سرباز دیگر را نیز مجروح کرد.
 
وی با تصریح اینکه این موضوع هیچ ارتباطی به زندانیان و مسائل داخلی زندان نداشت، انتساب مسائل قومیتی به این واقعه را تکذیب و تصریح‌کرد: در بررسی‌های اولیه مشخص شده که متهم به قتل، دارای ثبات رفتاری نبوده است.
 
فرماندار شهرستان آباده گفت: در این حادثه نوذر احمدی افسر نگهبان، عرفان‌محمدی، صادق‌زنگنه، عرفان‌طباطبایی و حسن حیدری، سربازان وظیفه کشته شدند و محمدجواد هوشیار نیز مجروح شد.
 
رئیس شورای تامین شهرستان آباده با یادآوری اینکه سرباز ضارب، یک‌ماه قبل برای طی دوران خدمت سربازی به زندان آباده منتقل شده است، گفت: شرایط عادی در زندان آباده برقرار است.

مرده و زنده را در کامیون می ریختند!

مرده و زنده را در کامیون می ریختند!

 

به استناد سایت افسران جوان  جنگ نرم :گفتگوی اختصاصی شهرآرا با حمید شاکرنژاد؛ قاری بین‌المللی و شاهد عینی فاجعه منا؛ مرده و زنده را در کامیون می ریختند!

چه ساعتی این اتفاق افتاد؟
مشعرالحرام، محلی است میان عرفات و منا که حجاج باید بعد‌از غروب شرعی روز عرفه یعنی پس‌از پایان وقوف اختیاری در عرفات به آن سمت حرکت کنند و از آن وقت تا طلوع آفتاب روز دهم ذی‌الحجه همان روز، اعمال مخصوص این مکان را به جا آورند. ما همان‌جا توقفی داشتیم.
ساعت ۸صبح بود که ‌همراه‌با برخی قاریان حرکت کردیم به‌سمت رمی جمرات تا اعمال حج را انجام دهیم. ازدحام در این‌ مکان تاحدی عادی هست اما نه به‌اندازه‌ای که همان اول وقت احساس شود.
پس‌از طی مقداری از مسیر، چند‌مرتبه‌ جمعیت متوقف شد و دیگر حرکت نکرد؛ طوری‌که همه ایستاده بودند. مسیر عبور قفل شد و دیگر تکان نخورد. شدت ازدحام به‌اندازه‌ای بود که دیگر نه می‌شد یک قدم جلو رفت و نه به عقب برگشت. وضع بسیار اسفناکی به‌وجود آمد؛ نه آب بود و نه اکسیژن که نفس بکشیم.

یعنی نیم‌ساعت در این حالت متوقف شده بودید؟
گر الان اینجا حضور داشتید، متوجه می‌شدید که یک‌ربع ساعت هم نمی‌توان هوا را تحمل کرد. حتی در حالتی که راه می‌روید، اذیت می‌شوید؛ چه رسد به اینکه در جایی با ازدحام جمعیت ثابت بمانید؛ گویی زمان هزار برابر می‌شود.
واکنش حجاجی که در این شرایط گیر کرده بودند، در این لحظات چگونه بود؟
کم‌کم موجی از وحشت و حالت مرگ بین مردم ایجاد شد. ابتدا فکر می‌کردیم که راه باز می‌شود اما فشاری که روی قفسه سینه وارد می‌شد و بی‌اکسیژنی، ترس و وحشت مردم را افزایش داد. ترس از مرگ باعث شده بود برخی از حجاج واکنش‌های خاصی نشان دهند؛ برخی با نفس‌های بریده فریاد می‌زدند و به‌دنبال راه‌ گریز بودند.

یعنی هیچ راه فراری نبود؟
واقعا هیچ راهی نبود. نمی‌خواهم درباره کار دولت عربستان قضاوت کنم اما اگر ۱۰‌متر جلوتر از مکانی را که مسدود کرده بودند، می‌بستند راه فرار و گریزی به‌وجود می‌آمد. با شرایطی که ایجاد کرده بودند، نمی‌شد هیچ واکنشی نشان داد.
تشنگی کم‌کم حالت مرگ ایجاد کرد؛ طوری‌که همه خودمان را برای مردن آماده کرده بودیم. همه در شرایط مشابه بودیم و کسی نبود که چنین احساسی نداشته باشد؛ برخی‌ها خودشان را کنترل کردند اما بعضی نه‌.
همین که پلیس اعلام کرد باید سر جایتان بایستید، عده‌ای به‌خصوص آفریقایی‌ها تصمیم به نجات خود گرفتند و با هل‌دادن دیگران و به قصد هجوم‌بردن به سمت چادرها و بالارفتن از آن‌ها، استرس را در مردم بیشتر کردند. در این بین عده زیادی زیر دست و پا له شدند.

در خبرها و عکس‌ها می‌بینیم که مردم روی هم ریخته شده‌اند.
بله؛ من جلو بودم و می‌دیدم جمعیت روی هم می‌ریزند و له می‌شوند و جنازه‌ها زیاد می‌شود. جا کم بود؛ درنتیجه به محضی که اولی می‌افتاد، عده زیادی روی او می‌افتادند. فردی را دیدم که آن‌قدر له شده بود که تمام روده و معده و شکمش بیرون ریخته بود.

خودتان هم روی زمین افتادید؟
تاحدی فشار جمعیت را تحمل کردم اما کم‌کم احساس کردم که قلبم دارد می‌ایستد. در آن شرایط آدم فکر می‌کند مرگ سراغش نمی‌آید و هنوز امیدوار است. به‌مرور زمان، نفسم بند آمد و قلبم کند زد. داشتم با خدا صحبت می‌کردم. دیدم باید تسلیم شوم؛ همه اطرافیانی که مردند، مثل من آدم بودند. دست و پایم می‌لرزید.

چطور نجات پیدا کردید؟
️واقعیتش این است که دیدم اگر بخواهم درکنار جمعیت ثابت بایستم، با‌سختی و نفس‌تنگی خواهم مرد. می‌دیدم جمعیت زیادی جلویم دارند می‌میرند و جان می‌دهند. گفتم خدایا اگر قرار است بمیرم، بگذار راحت بمیرم. بین جمعیت افتادم و اشهدم را گفتم. دیگر نفهمیدم چه شد.
صدای آمبولانس‌ها را می‌شنیدم. دراز کشیده بودم که یک نفر گفت اشهدت را بگو. افرادی رویم آب می‌ریختند تا از آن حالت گیجی درآمدم. بعد به سمت بیمارستان ایرانی‌ها رفتم و بعد‌از تنفس مصنوعی، سعی کردند بدنم را خنک کنند.

چطور آمبولانس‌ها راه را باز کردند‌؟
خیلی دیر آمدند؛ وقتی که عده‌ای مرده یا در‌حال جان دادن بودند.

شنیدیم که این‌طور نبوده که فقط افراد مسن یا سالمند جان خود را از دست دهند و عده زیادی هم جوان بوده‌اند. درست است؟
⬅شرایط طوری نبود که جوان و پیر بشناسد؛ وقتی اکسیژن نباشد، جوان و پیر نمی‌بینید. یعنی شرایط جسمی هیچ تاثیری نداشت. اکسیژن که نرسد، جان فرد را می‌گیرد.

دولت عربستان ادعا کرده است این اتفاق به‌دلیل بی‌نظمی آفریقایی‌ها بوده است

شهید شدن یک حاجی پیرانشهری در حادثه تلخ رمی جمرات

 

در پی حادثه وقوع تلخ منا در مراسم حج امسال

شهید شدن یک حاجی پیرانشهری در حادثه تلخ رمی جمرات

 

 در حادثه تلخ جان باختن حجاج در مراسم رمی جمرات امسال یک حاجی پیرانشهری نیز جان خود را از دست داده است.

به گزارش کوردپیام، در حادثه جان باختن جمعی از حجاج بیت الله الحرام در منا متاسفانه تعداد زیادی از حجاج هموطنمان کشته و یا زخمی شدند که در بین اسامی کشته شده ها یک نفر پیرانشهری نیز وجود دارد.

(ا. حسینی) که در مراسم حج امسال شرکت کرده است در یک تماس تلفنی به کوردپیام گفت: حادثه جان باختن تعدادی زیادی از حاجیان در مراسم منا حادثه بسیار دردناک و تلخی بود که تا ابد از ذهن بشریت پاک نخواهد شد.

 و ی با اشاره به جان باختن تعداد زیادی از هموطنانمان در این حادثه اظهار کرد: متاسفانه در حادثه تلخ رمی جمرات تعداد زیادی از هموطنانمان نیز کشته و زخمی شده اند که در این میان یک نفر بنام " ابوبکر یوسفی" ساکن شین آباد پیرانشهر که بهمراه کاروان شهرستان مهاباد به مکه مکرمه مشرف شده بود بر اثر ازدحام بیش از حد حاجیان توان مقابله با این فشار را نداشته و جان خود را از دست داد.

حسینی در ادامه افزود: تعداد حاجیان پیرانشهری که امسال برای انجام مراسم حج به خانه خدا مشرف شده اند حدود 140 نفر می باشد و تا کنون بجز این مورد که آنهم جزء کاروان شهرستان مهاباد بوده است خوشبختانه  مورد فوتی و یا مفقودی در کاروان پیرانشهر مشاهده نشده است.

انتهای پیام /

نامه دردمندانه نوه شهيد به مسئولان

 

خواست من این است که در خبرگزاری کردپیام مشکلات ما را نشرکنید تا مسئولان و مردم از وضعیت بیماری مادرم و پدرم باخبرشوند.

به گزارش کوردپیام، نوه شهید، دلنوشته خود که کوله باری از مشکلات زندگیشان بود خطاب به مسئولان به شرح ذیل در اختیار کوردپیام قرار داد تا شاید دریچه ای باشد برای روشنایی...

بسمه تعالی

مسئول محترم خبرگزاری کردپیام پیرانشهر

احتراما اینجانب اسراء آزاده ساکن پیرانشهر و دانش آموز کلاس پنجم ابتدائی و نوه شهید معظم به استحضار عالی می رساند که در شدیدترین مشکلات و بحران اقتصادی و مالی قرار داریم که مربوط به چندین سال است؛ من الان 11 سال دارم و خانواده ام در گردابی از مشکلات غرق شده اند و همین امر باعث شده که کمتر وارد اجتماع شوم.

  مشکلات به شرح زیر است: پدرم به مدت 30 سال است بخاطر انفجار خمپاره رژیم بعثی در اطراف روستای لاون توابع پیرانشهر دچار موج گرفتگی شده است و در ضمن موج گرفتگی دچار افسردگی مزمن هم گردیده است و چند بار هم اقدام به خودکشی کرده است که در اورژانس بیمارستان بعد از شستشوی معده او از مرگ حتمی نجات یافته است.

پدرم پارسال اوایل نوروز جهت رفع مشکلات به استانداری مراجعه کرده و درخواست ملاقات حضوری با شخص استاندار را کرده است. ولی مسئولان دفتر استانداری، ملاقات پدرم با اقای استاندار را ندادند که به دلیل بیماری اعصاب و مشکلات شدید خانواده پدرم در دفتر استاندار ناامید شد و اقدام به خودکشی نموده که از طریق انتظامات استانداری و با هماهنگی اورژانس 115 به بیمارستان طالقانی منتقل گردید و بعد از شستشوی معده از مرگ او جلوگیری شد و سه روز در ان بیمارستان بستری شد تا وضعیتش بهتر و بعد مرخص شود.

پدرم یکبار در مرکز بیمارستان رازی ارومیه به مدت یک ماه بستری شد و 6 جلسه به او شوک زدند تا از افکار خودکشی بپرهیزد .

اما مشکلات مادرم: مادرم دختر شهید معظم هستند پدر او در سال 64 یا 65 درمناطق سردشت شهید شده است مادرم هنگام تولد من دچاراختلال بعد از زایمان شد اختلال او به حدی شدید شد که اگر پدرم به موقع نمیرسید خودسوزی میکرد.

بعدازآن مادرم به بیمارستان روانپزشکی منتقل شد و یک ماه چند روزی بستری شد اگرپدرم درآن زمان سرنمیرسید فاجعه ی انسانی بروز میکرد و مادرم بوسیله ی نفت و ریختن بر روی لباسها به زندگی پایان میداد.

بوسیله ی چندبسته قرص هم اقدام به خودکشی کرد. که در اورژانس پیرانشهر از مرگ او جلوگیری گردید الان هم هربار که ما مطلع میشویم که مادرم افکارخودکشی دارد زندگی روی تلخ را به ما نشان میدهد من و پدرم از بیرون رفتن محدودیت  داریم و محدودیت با به خاطرافکارخودکشی مادرم است وپ درم بخاطرمادرم دست ازهمه چیزکشیده و بشدت مراقب مادرم است بنیاد شهید پیرانشهر_سردشت و استان  در جریان  وضع ما هستند و لازم است ازمددکار و رئیس بنیاد شهید پیرانشهر و مددکاران بنیاد شهید استان و رئیس و مددکاران بنیاد شهید بخاطر روابط دوستانه و همدردی و مشاوره های بموقع تشکرکنم.

  مادرم تا الان چهارباربستری شده است و سه بار در ارومیه ویک بار در بیمارستان روزبه تهران تحت نظر روانپزشکان بوده است زندگی بسیارسخت و پر عذابی دارم از امکانات اولیه به دلیل فقرمحروم هستم موقعی که به پدرم نگاه میکنم از روی صورتش معلوم است که هزاران بار آرزوی مرگ میکند من فکر کنم هیچ پدری مثل پدرمن سختی نکشیده است.

پدرم با این اوضاع دگرگون شده شبها تا پاسی ازشب بیدار است وبا خود و مشکلات مالی و جانبازی و مادرم خلوت میکند آخرین بار مشخص گردید که مادرم ضمن افسردگی مزمن دارای اختلال دو قطبی می باشد پدرم به تهران مراجعه تا حداقل ازبارفشا رروحی و روانی ما کاسته شود.

درمجلس شورای اسلامی پنج نماینده با نامه ای به آقا شهیدی معادن رئیس جمهورسازمان شهید مکاتبه و از وی تقاضای برقراری مستمری برای پدرم کرده اند ولی تا الان این امر میسر نشده است سپاه پاسداران و نیروی انتظامی هم جانبازی پدرم را با تحقیقات و بررسی های لازم تائید کرده اند که لازم است از هر دو نیروی انتظامی و سپاه پاسداران به دلیل نوع برخورد خوب و همدردی تشکر و قدردانی کنم  مشکل پرونده ی جانبازی پدرم بدلیل نداشتن صورت صانحه همزمان می باشد ولی آن زمان پدرم تنها 10ساله بوده و آن زمان بدلیل بمباران رژیم بعثی عراق مردم ترس ورعب داشتند ولی به فکرجمع اوری مدارک نبوده و بیمارستان پیرانشهر آن زمان تنها درمانگاه سربازی بوده است.

بخاطرمشکلات مالی لازم است بگویم در رمضان امسال بمدت یک هفته ما توان خرید نان رانداشتیم بخاطرمشکلات شدید اقتصادی وانتشارآن درروزنامه جامعه کردستان خانواده ی ما برخود واجب  دانستند که ازخبرنگارعزیزآقای کاوان عزیزکه برای جامعه ی کردستان قلم میزنند تشکرکنم ازمدیرمسئول آن روزنامه وسردیبرمحترم آقای حوریان نیزتشکرکنم.

لازم است ازهمدردی ونوع کمک بشردوستانه ریاست محترم هلال احمرشهرستان سردشت نیز تشکر کنم او با سخاوت و با مهربانی با ما برخورد کرد و حتی مقداری از وسایل برای ما جهت کمک ارسال نمودند که جای تشکر و قدردانی میباشد برای حفظ سلامتی و طول عمر این عزیزان از خداوند منان آرزوی سلامتی و طول عمربا عزت میطلبم  ازشما بزرگوار هم زحمت کشیدید وبه درددل ما گوش کردید نهایت تشکررادارم.

خواست من این است که درخبرگزاری کردپیام مشکلات ما را نشرکنید تامسئولان و مردم از وضعیت بیماری مادرم و پدرم باخبرشوند وحتی احتمال دارد اگربه این شیوه زندگی ما ادامه یابد احتمال دارد بخاطرنداشتن وسایل وامکانات اولیه مدرسه والدین من  نتوانند من را به مدرسه بفرستند ومن ازمدرسه محروم وترک تحصیل کنم.؟
 

 

انتهای پیام /

زندگی نامه عباس بن علی (ع)

ولادت و رشــد پـیـش از پـرداخـتـن بـه ولادت و رشـد ابوالفضل العباس ( علیه السّلام ) به اختصار از دودمـان تـابـنـاک ایـشان که در ساخت شخصیت و سلوک درخشان و زندگى سراسر حماسه ایشان اثرى ژرف داشتند، سخن مى گوییم . دودمان درخشان حـَسـَب و نـَسـَبـى والاتـر و درخـشانتر از نسب حضرت ، در دنیاى حسب و نسب وجود ندارد. عباس از بطن خاندان علوى برخاسته است ، یکى از والاترین و شریفترین خاندانهایى که بـشـریـت در طـول تـاریـخ خـود شـناخته است ، خاندانى تناور و ریشه دار در بزرگى و شرافت که با قربانى دادن در راه نیکى و سودرسانى به مردم ، دنیاى عربى و اسلامى را یـارى کـرد و الگوهایى از فضیلت و شرف براى همگان بجا گذاشت و زندگى عامه را بـا روح تقوا و ایمان منوّر ساخت . در این جا اشاره اى کوتاه به ریشه هاى گرانقدرى که ((قمر بنى هاشم )) و ((افتخار عدنان )) از آنها بوجود آمد، مى کنیم . پـدر پـدر بـزرگـوار حـضـرت عـبـاس ( عـلیـه السـّلام ) امـیـرالمـؤ مـنـیـن ، وصـىّ رسـول خـدا( صـلّى اللّه عـلیـه و آله ) در مـدیـنـه عـلم نـبـوت ، اولیـن ایـمـان آورنـده بـه پـروردگـار و مـصدق رسولش ، همسر دخت پیامبرش ، همپایه ((هارون )) براى ((موسى )) نـزد حـضـرت خـتـمـى مـرتـبـت ، قـهرمان اسلام و نخستین مدافع کلمه توحید است که براى گسترش رسالت اسلامى و تحقق اهداف بزرگ آن با نزدیکان و بیگانگان جنگید. تـمـام فـضـیـلتـهـاى دنـیـا در بـرابـر عـظـمـت او نـاچـیـزنـد و در فـضـیـلت و عمل ، کسى را یاراى رقابت با او نیست . مسلمانان به اجماع او را پس از پیامبراکرم ( صلّى اللّه عـلیـه و آله ) داناترین ، فقیه ترین و فرزانه ترین کس مى دانند. آوازه بزرگیش در همه جهان پیچیده است و دیگر نیازى به تعریف و توصیف ندارد. عـبـاس را هـمـیـن سرافرازى و سربلندى بس که برخاسته از درخت امامت و برادر دو سبط پیامبر اکرم ( صلّى اللّه علیه و آله ) است . مادر مادر گرامى و بزرگوار ابوالفضل العباس ( علیه السّلام ) بانوى پاک ، ((فاطمه دخت حـزام بـن خالد)) است . ((حزام )) از استوانه هاى شرافت در میان عرب به شمار مى رفت و در بـخـشـش ، مـهمان نوازى ، دلاورى و رادمردى مشهور بود. خاندان این بانو از خاندانهاى ریـشـه دار و جـلیـل القدر بود که به دلیرى و دستگیرى معروف بودند. گروهى از این خاندان به شجاعت و بزرگ منشى ، نامى شدند، از جمله : ۱ ـ عامر بن طفیل : عـامر برادر ((عمره ))، مادر مادربزرگ ((ام البنین )) بود که از معروفترین سواران عرب بـه شـمـار مـى رفت و آوازه دلاورى او در تمام محافل عربى و غیر آن پیچیده بود تا آنجا کـه اگـر هـیـاءتـى از عـرب نزد ((قیصر روم )) مى رفت در صورتى که با عامر نسبتى داشت ، مورد تجلیل و تقدیر قرار مى گرفت وگرنه توجهى به آن نمى شد. ۲ ـ عامر بن مالک : عامر جدّ دوّم بانو ((ام البنین )) است که از سواران و دلاوران عرب به شمار مى رفت و به سـبـب دلیـرى بـسـیارش ، او را ((ملاعب الاسّنة )) (همبازى نیزه ها) لقب داده بودند. شاعرى درباره اش مى گوید: ((عـامـر بـا سـرنـیـزه هـا بازى مى کند و بهره گردانها را یکجا از آن خود ساخته است )). (۱) عـلاوه بـر دلاورى ، از پـایبندان به پیمان و یاور محرومان بود و مردانگى او ضعیفان را دسـتـگـیـر بـود کـه مـورخـان در ایـن بـاب نـمـونـه هـاى مـتـعـددى از او نقل کرده اند. ۳ ـ طفیل : طـفیل پدر عمره (مادر مادر بزرگ ام البنین ) از نامدارترین دلاوران عرب بود و برادرانى از بهترین سواران عرب داشت از جمله : ربیع ، عبیده و معاویه . به مادر آنان ((ام البنین )) گفته مى شد. این چند برادر نزد ((نعمان بن منذر)) رفتند. در آنـجـا ((ربـیـع بـن زیـاد عبسى )) را که از دشمنانشان بود، مشاهده کردند. ((لبید)) از خشم برافروخته شد و نعمان را مخاطب ساخته چنین سرود: ((اى بخشنده خیر بزرگ از دارایى ! ما فرزندان چهارگانه ((ام البنین )) هستیم )). ((ماییم بهترین فرزندان عامر بن صعصعه که در کاسه هاى بزرگ به دیگران اطعام مى کنیم )). ((در میدان کارزار، میان جمجمه ها مى کوبیم و از کنام شیران به سویت آمده ایم )). ((درباره او (ربیع ) از دانایى بپرس و پندش را به کار بند)). ((هـشـیـار باش ! اگر از بدگویى و لعن بیزارى ، با او نشست و برخاست مکن و با او هم کاسه مشو)). (۲) نعمان از ربیع روگردان شد و او را از خود دور کرد و به او گفت : ((از مـن دور شـو و بـه هـر سـو کـه مـى خـواهـى روانـه شـو و بیش از این با اباطیلت مرا میازار)). ((چـه راسـت و چـه دروغ ، دربـاره ات چـیزهایى گفته شد، پس عذرت در این میان چیست ؟)). (۳) این که نعمان فوراً خواسته آنان را برآورد و ربیع را از خود راند، بیانگر موقعیت والاى آنان نزد اوست . ۴ ـ عروة بن عتبه : عـروه پـدر ((کبشه )) نیاى مادرى ام البنین و از شخصیتهاى برجسته در عالم عربى بود. بـه دیـدار پـادشـاهـان مـعـاصـر خـود مـى رفـت و از طـرف آنـان مـورد تـجـلیـل و قـدردانـى قـرار مـى گـرفـت و پـذیـرایـى شـایـانـى از او بـه عمل مى آمد. (۴) اینان برخى از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل ( علیه السّلام ) هستند که متصف به صفات والا و گرایشهاى عمیق انسانى بوده اند و به حکم قانون وراثت ، ویژگیهاى والاى خود را از طـریـق ام البـنـیـن بـه فـرزنـدان بـزرگـوارش منتقل کرده اند. پیوند امام با ام البنین هـنـگـامى که امام امیرالمؤ منین ( علیه السّلام ) به سوگ پاره تن و ریحانه پیامبر اکرم ( صـلّى اللّه عـلیـه و آله ) و بـانـوى زنـان عـالمیان ، فاطمه زهرا( علیها السّلام ) نشست ، بـرادرش ((عـقیل )) را که از عالمان به انساب عرب بود فراخواند و از او خواست برایش هـمـسـرى بـرگزیند که زاده دلاوران باشد تا پسر دلیرى به عرصه وجود برساند و سالار شهیدان را در کربلا یارى کند. (۵) عـقـیـل ، بـانـو ام البـنین از خاندان ((بنى کلاب )) را که در شجاعت بى مانند بود، براى حـضـرت انـتخاب کرد. بنى کلاب در شجاعت و دلاورى در میان عرب زبانزد بودند ولبید درباره آنان چنین مى سرود: ((ما بهترین زادگان عامر بن صعصعه هستیم )). و کـسـى بـر ایـن ادعـا خـرده نـمى گرفت . ((ابوبراء)) همبازى نیزه ها (ملاعب الاسنّه ) که عرب در شجاعت ، چون او را ندیده بود، از همین خاندان است . (۶) امـام ایـن انـتـخـاب را پـسـنـدید و عقیل را به خواستگارى نزد پدر ام البنین فرستاد. پدر خشنود از این وصلت مبارک ، نزد دختر شتافت و او با سربلندى و افتخار، پاسخ مثبت داد و پیوندى همیشگى با مولاى متقیان ، امیرمؤ منان ( علیه السّلام ) بست . حضرت در همسرش ، خـِرَدى نـیـرومـنـد، ایـمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نیکو مشاهده کرد و او را گرامى داشت و از صمیم قلب در حفظ او کوشید. ام البنین و دو سبط پیامبر (صلی الله علیه واله ) ام البـنـیـن بـر آن بـود تـا جـاى مـادر را در دل نـوادگـان پـیـامـبـر اکـرم و ریـحـانـه رسـول خـدا و آقـایان جوانان بهشت ، امام حسن و امام حسین ( علیهما السّلام ) پر کند؛ مادرى کـه در اوج شـکـوفـایـى پـژمرده شد و آتش به جان فرزندان نوپاى خود زد. فرزندان رسـول خـدا در وجـود این بانوى پارسا، مادر خود را مى دیدند و از فقدان مادر، کمتر رنج مـى بـردنـد. ام البنین فرزندان دخت گرامى پیامبر اکرم ( صلّى اللّه علیه و آله ) را بر فـرزنـدان خـود ـ که نمونه هاى والاى کمال بودند ـ مقدّم مى داشت و عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى کرد. تـاریـخ ، جـز ایـن بـانـوى پـاک ، کـسى را به یاد ندارد که فرزندان هووى (۷) خود را بر فرزندان خود مقدّم بدارد. لیکن ، ام البنین توجّه به فرزندان پیامبر را فریضه اى دینى مى شمرد؛ زیرا خداوند متعال در کتاب خود به محبت آنان دستور داده بود و آنـان امانت و ریحانه پیامبر بودند؛ ام البنین با درک عظمت آنان به خدمتشان قیام کرد و حقّ آنان را ادا نمود. اهل بیت و ام البنین مـحـبـت بـى شـائبـه ام البـنـیـن در حـق فـرزندان پیامبر و فداکاریهاى فرزندان او در راه سیدالشهداء بى پاسخ نماند، بلکه اهل بیت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان کـوشـیـدنـد و از قـدردانـى نـسـبـت بـه آنـان چـیـزى فـروگـذار نکردند. ((شهید)) ـ که از بزرگان فقه امامیه است ـ مى گوید: ((ام البـنـیـن از زنـان بـافـضـیـلت و عـارف بـه حـق اهـل بـیـت ( علیهم السّلام ) بود. محبتى خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستى آنان کـرده بـود. آنـان نـیـز بـراى او جـایـگـاهـى والا و مـوقـعـیـتـى ارزنـده قایل بودند. زینب کبرى پس از رسیدن به مدینه نزدش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسلیت گفت و همچنین در اعیاد براى تسلیت نزد او مى رفت …)). رفتن نواده پیامبر اکرم ، شریک نهضت حسینى و قلب تپنده قیام حسین ، زینب کبرى ، نزد ام البنین و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش ، نشان دهنده منزلت والاى ام البنین نزد اهل بیت ( علیهم السّلام ) است . ام البنین نزد مسلمانان ایـن بـانـوى بـزرگـوار، جـایـگـاهـى ویژه نزد مسلمانان دارد و بسیارى معتقدند او را نزد خداوند، منزلتى والاست و اگر دردمندى او را واسطه خود نزد حضرت بارى تعالى قرار دهـد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختیها و درماندگى ، این مادر فداکار را شفیع خود قرار مى دهند. البـتـه بـسـیـار طـبیعى است که ام البنین نزد پروردگار مقرب باشد؛ زیرا در راه خدا و استوارى دین حق ، فرزندان و پاره هاى جگر خود را خالصانه تقدیم داشت . مولود بزرگ نـخـسـتـیـن فـرزنـد پـاک بـانـو ام البـنـیـن ، سـالار بـزرگـوارمـان ابـوالفـضـل العـبـاس ( عـلیـه السـّلام ) بـود کـه بـا تـولدش ، مـدیـنـه بـه گـُل نـشـسـت ، دنیا پرفروغ گشت و موج شادى ، خاندان علوى را فراگرفت . ((قَمَرى )) تـابـنـاک بـه ایـن خـانـدان افـزوده شـده بـود و مـى رفـت کـه بـا فضایل و خون خود، نقشى جاودانه بر صفحه گیتى بنگارد. هـنـگامى که مژده ولادت عباس به امیرالمؤ منین ( علیه السّلام ) داده شد، به خانه شتافت ، او را در برگرفت ، باران بوسه بر او فرو ریخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجـرا کـرد. در گوش راستش اذان و در گوش چپ اقامه گفت . نخستین کلمات ، بانگ روحبخش تـوحـیـد بـود کـه بـه وسـیـله پدرش پیشاهنگ ایمان و تقوا در زمین ، بر گوشش نشست و سرود جاویدان اسلام ، جانش را نواخت :((اللّه اکبر… لا اله الاّ اللّه )). این کلمات که عصاره پـیـام پـیـامبران و سرود پرهیزگاران است ، در اعماق جان عباس جوانه زد، با روحش عجین شـد و بـه درخـتـى بـارور از ایمان بدل شد تا آنجا که در راه بارورى همیشگى آن ، جان بـاخـت و خـونـش را بـه پـاى آن ریـخـت . در هـفتمین روز تولد نیز بنا به سنّت اسلامى ، حـضرت ، سر فرزند را تراشید، همسنگ موهایش ، طلا (یا نقره ) به فقیران صدقه داد و هـمـان گـونـه کـه نـسـبـت بـه حـسـنـیـن ( عـلیـهـمـا السـّلام ) عمل کرده بود، گوسفندى به عنوان عقیقه ذبح کرد. سال تولد برخى از محققان برآنند که حضرت ابوالفضل العباس ( علیه السّلام ) در روز چهارم ماه شعبان سال ۲۶ هجرى دیده به جهان گشود. (۸) نامگذارى امـیـرالمـؤ مـنـیـن ( عـلیـه السـّلام ) از پـس پرده هاى غیب ، جنگاورى و دلیرى فرزند را در عرصه هاى پیکار دریافته بود و مى دانست که او یکى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عـبـاس (دُژم : شـیـر بـیـشـه ) (۹) نـامـیـد؛ زیـرا در بـرابـر کـژیـهـا و بـاطـل ، ترشرو و پرآژنگ بود و در مقابل نیکى ، خندان و چهره گشوده . همان گونه که پـدر دریـافـتـه بـود، فـرزنـدش در مـیـادیـن رزم و جـنـگـهـایـى کـه بـه وسـیـله دشـمنان اهـل بیت ( علیهم السّلام ) به وجود مى آمد، چون شیرى خشمگین مى غرّید، گردان و دلیران سـپـاه کـفر را درهم مى کوفت و در میدان کربلا تمامى سپاه دشمن را دچار هراس مرگ آورى کرد. شاعر درباره حضرتش مى گوید: ((هـراس از مـرگ ، چـهـره دشـمـن را درهـم کـشـیده بود، لیکن عباس در این میان خندان و متبسم بود)). (۱۰) کنیه ها به حضرت عباس ، این کنیه ها را داده بودند: ۱ ـ ابوالفضل : از آنـجـا کـه حـضـرت را فـرزنـدى بـه نـام ((فـضـل )) بـود، او را بـه ((ابـوالفـضـل )) کـنـیـه داده بـودنـد. شـاعـرى در سـوگ ایـشـان مـى گـویـد: ((اى ابـوالفـضـل ! اى بـنـیانگذار فضیلت و خویشتندارى ! ((فضیلت )) جز تو را به پدرى نپذیرفت )). (۱۱) ایـن کـنـیـه بـا حـقـیـقـت وجـودى حضرت هماهنگ است و او اگر به فرض ‍ فرزندى به نام فـضـل نـداشـت ، بـاز بـه راستى ابوالفضل (منبع فضیلت ) بود و سرچشمه جوشان هر فـضـیـلتـى بـه شـمـار مـى رفـت ؛ زیـرا در زنـدگـى خـود بـا تـمـام هستى به دفاع از فضایل و ارزشها پرداخت و خون پاکش را در راه خدا بخشید. حـضرت پس از شهادت ، پناهگاه دردمندان شد و هرکس با ضمیرى صاف او را نزد خداوند شفیع قرار داد، پروردگار رنج و اندوهش را برطرف ساخت . ۲ ـ ابوالقاسم : حضرت را فرزند دیگرى بود به نام ((قاسم ))، لذا ایشان را ((ابوالقاسم )) کنیه داده بـودنـد. بـرخـى از مـورخـان مـعـتـقـدنـد قـاسـم هـمـراه پـدر و در راه دفـاع از ریـحـانـه رسول اکرم در سرزمین کربلا به شهادت رسید و پدر، او را در راه خدا فدا کرد.